حافظ
اگر آن ترک شیرزای به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
فغان که این لولیان شوخ شهر آشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خان یغما را
ز اشک ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
من از آن حسن روز افسون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد ذلیخا را
اگر دشنام فرمایی وگر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارم
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
غزل گفتی و د
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 7:10 توسط رکسانا
|
عشق کلمه ی عجیبیه و بی نهایت بزرگ و درخشان که می تونه شامل همه چی بشه و در نهایت ما رو به آفریدگار هستی متصل کنه کسی که معنی عشق واقعی رو فهمیده باشه مطمئناً می تونه خدا رو اون لحظه ببینه .